تبليغاتX
مجله آنلاین فوتبال
گزارشگر همیشه خندان 

 

زندگینامه گزارشگر همیشه خندان  "

 

 

زندگي بدون فوتبال :
 از محله‌اي در غرب تهران شروع شد؛ شهرآرا. مهرماه سال 1353 بود كه عادل به دنيا آمد؛ در خانواده‌اي كه پدرش مهندس برق بود و يك خواهر و يك برادر داشت. فضاي خانه مسلما فضاي فوتبالي نبود و او به دليل علاقه‌اش به فوتبال، بچه سر به راه خانه محسوب نمي‌شد. دبستان را در مدرسه ذوقي، راهنمايي را در مدرسه طالقاني و دبيرستان را... البرز. بچه درس‌خواني بود؛ آن‌قدر درس‌خوان كه با معدل بالاي 18 ديپلم گرفت اما فوتبال هيچ‌وقت از سرش نيفتاد. شايد به همين خاطر هم بود كه پدر با او كاري نداشت. بعد هم در دانشگاه صنعتي شريف در رشته مهندسي صنايع قبول شد و تا پايان فوق ليسانس ادامه داد.
سال سوم دانشگاه تصميم گرفت به علاقه‌مندي‌اش يعني كار خبري بيشتر بپردازد. به دفتر روزنامه ابرار ورزشي رفت: «من علاقه دارم كار كنم؛ مطلب بنويسم». اردشير لارودي سردبير آن‌وقت ابرار ورزشي از او در مورد حيطه كاري‌اش پرسيد: «ترجمه»! يك متن داد دستش و خداحافظي كرد؛ «فردا صبح اول وقت رفتم دفتر روزنامه. كارم رو تحويل دادم و بعد از چند روز كارم رو شروع كردم».

سال 1372 بود. او كارش را شروع كرد. اما بي‌شك بزرگ‌ترين علاقه‌مندي‌اش حضــــــــور در صداوسيما بود. او به قول خودش «n»دفعه تست داد و در نهايت قبول شد؛ «اوايل هم مثبت بود اما مي‌گفتن صدات جوونه؛ پخته نيست. آخرين باري كه تست دادم، اواخر سال‌1373 بود». او در تست قبول شد و كار روزنامه را رها كرد و رفت.

كلاس‌هاي زبان عادل :
زبان انگليسي! علاقه عجيبي به زبان داشت. از كلاس اول دبيرستان در كلاس‌هاي زبان نام‌نويسي كرد. سال آخر دبيرستان به خاطر كنكور، زبان را رها كرد اما بعدا وقتي برگشت، تا پايان كار را ادامه داد. سال سوم دانشگاه، زبان تمام شد: «كلاس‌هاي استادي‌اش رو هم قبول شدم اما كارم تو تلويزيون بيشتر شده بود و تصميم گرفتم نرم».
اغلب كارهاي ترجمه‌اي را خودش انجام مي‌دهد. زبانش آنقدر خوب بود كه در دوره‌اي در دانشگاه تدريس مي‌كرد و البته در كلاس‌هاي زبان. باورتان مي‌شود عادل فردوسي‌پور معلم زبان‌تان باشد؟ اما اگر دوست داشته باشيد بدانيد كلاس‌هاي زبان عادل چگونه مي‌گذرد، يك نفر براي‌تان زحمتش را كشيده: "تا حالا سر كلاس‌هاي عادل فردوسي‌پور رفتيد يا نه؟ خوب اگر نرفتيد، هيچ اشكالي نداره و چيز خاصي رو از دست نداديد؛ به جز يك سري اطلاعات فوتبالي."

از اول جلسه كه پسرا مي‌پرسن استاد از فوتبال چه خبر و همين سوال كافيه كه عادل‌خان شروع كنه به سخنراني و يك مدت مديدي پشت سر اين بازيكن و اون تيم و اينا بگه و اطلاعات رو كنه. خلاصه بعد از همه اين حوادث، جناب عادل‌خان شروع مي‌كنن به انگليسي‌صحبت‌كردن و درس‌دادن كه خب صد البته طرز حرف زدنش اصلا به انگليسي حرف زدن نمي‌خوره ولي جدا از اينها، آدم ذاتا مهربونيه؛ مثلا بعد از كلاس با دقت مي‌شينه به همه سوالا جواب مي‌ده...».
خودش هم در مورد كلاس‌هاي زبانش مي‌گويد: «بالطبع حرف‌هايي پيش مي‌ياد ولي اصولا از يك ساعت و نيم زمان كلاس فقط ده تا پانزده دقيقه!».


من قرمزم يا آبي ؟
او گزارشگر بي‌طرفي است؟ بسياري از پرسپوليسي‌ها مي‌گويند او استقلالي است. استقلالي‌ها هم بر عكس. هر كدام هم براي خودشان دليل دارند.

اگرچه به نظر مي‌رسد او در دوره‌اي كه در دانشگاه شريف درس مي‌خوانده پرسپوليسي بوده ولي امروز اصلا حاضر نيست به طرف خاصي متمايل شود؛ «واقعا اينجا فضا اين‌قدر باز نيست كه يه گزارشگر بگه من قبلا طرفدار كدوم تيم هستم. اينجا فوتبال دوقطبي است. بگي قرمزم يا آبي، نصف مملكت با تو بد مي‌شن. البته الان ديگه اصلا برام فرقي نمي‌كنه. الان واقعا بي‌طرفم. گزارشگر، يه ذره به يك تيم گرايش داشته باشه، تو كارش تاثير مي‌ذاره».
اما اين مورد اصلا شامل حال تيم ملي نمي‌شود. نمي‌توان گفت كه او مثل يك تماشاگر مي‌تواند به‌راحتي و به هر طريقي ابراز احساسات كند اما بي‌طرفي هم معنايي ندارد؛ «به هر حال در اين جور موارد، حتي استرس هم ايجاد مي‌شه. اگه بگم در مورد پيروزي يا باخت تيم ملي كشورم بي‌احساس و بي‌طرف هستم حتما دروغ گفته‌ام. مسلما ما بايد توي كار گزارش بي‌طرف باشيم ولي آن احساسي كه انسان در مورد كشور خودش داره، مانع اصلي كاره».


انتقاد نمي‌شود :
هميشه حسرت انتقاد كردن گزارشگران خارجي را مي‌خورد: «اين قدر كه گزارشگران خارجي به‌راحتي از بازيكنان انتقاد مي‌كنن كه ما نمي‌تونيم بكنيم. سه سال پيش تو بازي منچستر – رئال وقتي گري نويل دوكارته شد، گزارشگر بازي گفت من مطمئنم خيلي از طرفداران منچستر خوشحال شدن كه گري نويل دواخطاره شد. اگر شما چنين چيزي رو در مورد بازيكن x پرسپوليس يا استقلال بگويي، پدرت رو درمي‌يارن؛ حتي اگه بدترين بازيكن زمين باشه».

او بارها چوب همين مساله را خورده است. 2فصل پيش علي پروين حسابي از خجالت عادل فردوسي‌پور درآمد و مسلما او تا مدتي سوژه داغ شعارهاي تماشاگران در ورزشگاه كارگران بود. امير قلعه نويي هم كم، آهن داغ انتقاد را روي تن او نگذاشته و حالا و در آخرين مورد، خداداد عزيزي – مرد هميشه شاكي فوتبال – پس از كسب نتيجه ناخوشايند ابومسلم برابر مس كرمان، چنان از اين گزارشگر تلويزيوني انتقاد كرد كه گويي او در تمامي بدبختي‌هاي ابومسلم نقش دارد.
با اين حال، كمتر ديده مي‌شود كه او در برنامه تلويزيوني90 يا حتي گزارش‌هايش مصحلت‌انديشي پيشه كند: «خودم سعي مي‌كنم هر چيزي به ذهنم مي‌رسه بگم و تا جايي كه نترسم مي‌گم. بعضي‌ها بهشون برمي‌خوره. بعضي‌ها چيزهاي ديگري مي گن و البته خودسانسوري هم هست».


فقط فوتبال :


بي‌طرفي باعث نمي‌شود كه او به فوتبال بي‌تفاوت باشد. يكي از علاقه‌مندي‌هاي اصلي او در زندگي، پرداختن به فوتبال است؛ از فوتبال‌بازي‌كردن و تماشاكردن، تا مجله‌هاي خارجي فوتبال و اينترنت؛ «مي‌شه گفت از 24ساعت، 12ساعت در حال ديدن فوتبال، خواندن اخبار فوتبال و كاركردن روي فيلم‌هاي فوتبالي هستم.
اصلا فوتبال تمام زندگي منه». همسر عادل فردوسي‌پور شرايط را پذيرفته: «او كاملا پذيرفته كه قراره با كي زندگي كنه. من كار خودم رو مي‌كنم و برايم خيلي جديه. هر اتفاقي بيفته من بايد فوتبالم رو ببينم. همه هم مي‌دونن وقتي فوتبال مي‌بينم، نبايد كاري به كار من داشته باشن».

فیلم دیدن من :


يكي از علاقه‌مندي‌هاي سابقش سينما بوده. البته الان تنها علاقه‌مندي‌اش«90» و فوتبال است و بس. شايد هم ديگر حوصله‌اش را ندارد كه به سينما برود؛ «نه ديگر! اصلا حوصله‌اش رو ندارم. واقعا نمي‌تونم بشينم پاي تلويزيون و يه فيلم رو تا آخر ببينم». 

                                                                     

|+|
نوشته شده توسط در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 16:49
رابطه پنهانی فوتبالیست مشهور با شهلاجاهد  

  

نگاهی به مستند 'کارت قرمز' درباره پرونده شهلا 

 

                                                     

 

روز چهارشنبه۱ خرداد،سالن کوچک "سینما حقیقت" که سالنی است برای نمایش فیلم های مستند، میزبان فیلم مستند "کارت قرمز" به کارگردانی مهناز افضلی درباره یکی از جنجالی ترین پرونده های جنایی ایران بود.......... در حالی که صبح همان روز صفحه اول برخی از روزنامه های ایران خبر از متوقف شدن حکم اعدام

شهلاجاهد می داد.

                                                                                               

                                                                           

                                       شهلاجاهد-متهم ردیف اول پرونده

 

 

کارت قرمز، فیلمی است درباره ماجرای جنجالی شهلا جاهد،همسر صیغه ای ناصر محمدخانی فوتبالیست مشهور

دهه ۶۰ و مربی سال های بعد ایران که به اتهام قتل همسر اول ناصر محمدخانی محاکمه و محکوم به اعدام شد.

فیلم با تیتراژی از فیلم های سفر شهلا جاهد به خارج از ایران شروع می شود، فیلمی که در آن بیش تر

صحنه های عاشقانه ثبت شده است. این شروع از یک سو مانند کلید راهنمای فیلم عمل می کند و از سوی دیگر

 از همان آغاز بر این نکته انگشت می گذارد که قرار است این فیلم به دفاع از چه کسی بپردازد.

                                            دفاعیات شهلا جاهد در دادگاه

 

 این جهت گیری از نام فیلم نیز پیداست؛ کارت قرمز. کارت قرمز در این پرونده فقط با یک نفر می تواند نسبت

داشته باشد، به دلیل نسبتی که با حرفه اش دارد، یعنی با ناصر محمدخانی؛ هر چند به او نیز در فیلم فرصت

دفاع داده می شود.

شخصیت ویژه شهلا جاهد که از توانایی های خاص بیانی برخوردار است، در این فیلم به خوبی دیده می شود.

 او مانند یک هنرپیشه ماهر نقش ایفا می کند و احساسات و دیدگاه هایش را بدون لکنت و به سرعت ارائه

می دهد و گاهی قاضی پرونده اش را گیج می کند. قاضی ای که در مقایسه با شهلا از این زاویه بسیار ناتوان

 است.

توانایی شهلا در رابطه برقرار کردن با خبرنگاران و از جمله سازنده این مستند از موضوع هایی است که به

پیشرفت این فیلم کمک کرده است. تماس های تلفنی او با خبرنگاران از زندان و ارسال نامه های عاشقانه اش

 به ناصر محمدخانی برای خبرنگاران بخشی از این رابطه بود.

در روزهای برگزاری دادگاه معمولا میان خبرنگاران اختلاف نظری پیش آمده بود. اغلب خبرنگاران حکم

 صادر شده در دادگاه را منصفانه نمی دانستند و در مقابل، عده کمی از خبرنگاران معتقد بودند که شهلا جاهد

 با تکیه بر توانایی های خود سعی دارد پرونده را از مسیر اصلی اش دور کند. با این توضیح که در ایران، اکثریت

 خبرنگاران حوادث که این خبر را پوشش می دادند، زن هستند و در حوزه حوادث خبرنگاران مرد بسیار کمی

 فعالیت دارند و این اختلاف را با اندکی اغماض می شد اختلاف میان زنان و مردان نیز نامید.

درونمایه اصلی فیلم نیز به نظر می رسد که همین مضمون باشد. در این فیلم نیز تصویر یک قربانی از شهلا

 ارائه می شود، اما کارگردان برای ساختن چنین تصویری کوشش زیادی به خرج داده است. آنان که در ایران

 درباره دادگاه و محاکم قضایی فیلم ساخته باشند، می دانند که ساختن چنین فیلمی چه دشواری هایی دارد

 و چه موانع بزرگی پیش پای فیلم ساز قرار دارد. راضی کردن دادگاه برای ضبط دادگاه از یک سو، و راضی کردن شاکیان و متهمان از سوی دیگر خود سختی های زیادی دارد که فیلمساز از پس این همه بر آمده است.

فیلم یک پازل است که قطعه های مختلفی دارد؛ فیلم های سفر شهلا به خارج، محاکمه شهلا و مجادله او و

 قاضی در دادگاه، مصاحبه با ناصر محمدخانی، فیلم های ناصر محمدخانی در خانه شهلا که احتمالا از طریق

 شهلا در اختیار فیلمساز قرار گرفته است، گفت وگو با ناصر محمدخانی در منزل او و در اتاق خوابش با

لاله سحرخیزان همسر مقتولش در حین جست و جوی وسایل او و در نمای پایانی سخنان مسئول جدید

 پرونده شهلا جاهد که بدون این که دوست داشته باشد تصویرش دیده شود، از ابهامات در پرونده می گوید

 و از دلایلی می گوید که در قتل، مردی نیز باید دست داشته باشد.

گفت و گوی فیلمساز با ناصر محمدخانی اگر چه در فضایی که انجام شده و پشت تصویر قرار دارد یا

ناصر محمدخانی را در حال جست و جو در میان وسایل همسر مقتولش نشان می دهد، به خصوص هنگامی

 که در کمد لباس های آن مقتول را باز می کند و درباره لباس های تازه اش حرف می زند، بسیار به جا و

تازه است، اما اصل گفت و گویش چندان چنگی به دل نمی زند.

فیلم هایی که از ناصر محمدخانی در خانه شهلا توسط شهلا گرفته شده است، نیز از نماهای جذاب و مهم

 فیلم است. نحوه رابطه او و شهلا و هم چنین تصویری که از شهلا در این صحنه ها ارائه می شود تماما

عاشقانه و نشان دهنده عشقی است، که فیلمساز روی آن بسیار تاکید کرده است و در واقع مخاطب را

 به این سو هدایت می کند که شهلا قربانی یک عشق سوزناک است و همه این ماجراها و اعتراف هایش

 به خاطر عشقش به ناصر محمدخانی صورت گرفته است، به خصوص در نمای پایانی که قاضی از دخالت

 مرد یا مردانی در این قتل خبر می دهد.

یکی از بحث های مهم درباره این فیلم و چنین فیلم هایی می تواند این باشد که تا چه حد می توان زندگی

 خصوصی آدم ها را در فیلم های مستند نشان داد.

از این بحث های اجتماعی که بگذریم، آن چه در این فیلم نقش اساسی داشته است، تدوین است. تدوین

 بهمن کیارستمی باعث شده است که دیدگاه فیلمساز از طریق تصویرها ارائه شود، بدون این که خود

 فیلمساز حرفی بزند. دیدگاهی که اگرچه بی طرفانه نبود، اما مسیر پرونده نشان داد که از واقعیت دور نیست.

همان طور که در نمای پایانی فیلم گفته می شود رئیس قوه قضائیه نیز دستور رسیدگی مجدد پرونده را صادر

 کرده است.

کارت قرمز تا کنون در جشنواره های مختلف داخلی و بین المللی شرکت کرده و موفقیت هایی نیز کسب

کرده است.

 

|+|
نوشته شده توسط در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 و ساعت 22:0
مقاله ای ازدختر آسمانی(به بهانه انتخابات مجلس هشتم) 

 

به بهانه انتخابات مجلس هشتم :  

  

چشمها را باید شست                جوردیگرباید دید

 

ازپیش به ما چراغ سبز داده بودند
همه برای شرکت در این نمایش آماده بودند
زن ها و دوربین ها و پلاکاردها و اشعار متن
عکاس ها: در پشت دوربین هایشان آماده بودند
کارگردان: جایی در آن پس پشت ها بود
سناریو را با هم مرور کرده بودیم
زمان: چند روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری
مکان: استادیوم ورزشی آزادی یا دانشگاه یا پادگان
بازیگران: سی و سه زن جوان روزنامه نگار اصلاح طلب مانند سی و سه پرنده سرگردان در جستجوی سیمرغ یا دکتر معین
پلاکاردها را فقط برای عکس گرفتن به همراه آورده بودیم
اکشن! :
فرمان حرکت داده شد
و ما حرکت کردیم

ما گفتیم: ما آزادی نمی خواهیم
ما گفتیم: آزادی از سر ما زیاد است
ما گفتیم: مشکل مان حجاب نیست
ما گفتیم: ما درروزنامه هایمان هم نوشته ایم
که در سرتاسر کشور زن خیابانی نداریم
و اگر هم داریم دولت به آنها سر و سامان می دهد
ما حتی نوشته ایم که دولت به زنان خیابانی کهنسال سرپناهی می دهد
و به جوانترهایشان وام قرض الحسنه
ما گفتیم: ما حق سفر کردن نخواستیم
ما گفتیم: ما حق کار کردن نخواستیم
ما حق طلاق هم نخواستیم
و همینطور حق دایگی بچه های خودمان راهم نخواستیم
ما گفتیم: حق و حقوق برابر با مردان نخواستیم
ما از همان اولش گفتیم: ما نیمه ای بیش نیستیم
از نیمه ای دیگر منظورمان همین است دیگر
ما نیمی از حق انسان را طلب کردیم
انتخابات در راه بود
و جام جهانی در پیش
ما از فوتبال شروع کردیم
ما شاعرانه گفتیم ما نیمه ی دیگر هستیم و ما هم حق دیدن داریم
ما فریاد کشیدیم
که آزادی برای جامعه ما هنوز زود است
ما از آزادی همین استادیومش را می خواهیم
و ما فقط به عنوان یک شهروند می خواهیم فوتبال تماشا کنیم
و به عنوان حقوق شهروندی مان فقط می خواهیم شاهد بازی ایران و بحرین در جام جهانی باشیم
ما گفتیم: ما بلیط خریده ایم
ما بلیط خریده بودیم
ما بایست مسابقه را ببینیم
ما فقط می خواهیم مسابقه ببینیم
کارگردان علامت داد: کات!
ایران به جام جهانی راه یافت
آنهم با یک گل به هیچ
ما نیمی از مسابقه را دیدیم
ما در تاریخ خواهیم ماند
ما برای ماندن در تاریخ عکس های زیادی انداخته ایم
: کات!کات!

پیش از ما هیچ زنی به عقلش نرسیده بود که بلیط مسابقه بخرد
پیش از ما هیچ زنی به مغزش خطور نکرده بود که در تاریخ بماند
تاریخ منتظر ما سی وسه نفر نشسته بود
پیشاپیش به ما چراغ سبز داده اند
و یک ندای غیبی همیشه حامی ماست
ما را باز هم بر صحنه های تاریخی خواهید دید.

 

برگرفته از مقاله دختری آسمانی در وبلاگ جامعه

فوتبالی 


 

|+|
نوشته شده توسط در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 17:39
قسمت دوم 
 
               آل پاچینوی فوتبال ایران(قسمت دوم) 
 
 
دقیقاهفده سال پیش در بازیهای آسیائی پکن، وقتی که سنگربان تیم ملی ایران با شیرجه های استادانه خود ،ضربات سهمگین حریفان را مهار می کرد ،دیگر برای کسی تردیدی باقی نمانده بود که ایران قهرمان بازیهای آسیائی خواهد شد و سرانجام نیز چنین  شد.
 
10 سال پیش ،زمانی که سرنوشت صعود تیم ملی به جام جهانی 1998 فرانسه به بازی مرگ با استرالیا موکول شده بود ،رشادتهای او تیم را از گرداب وحشتناک ملبورن نجات داد.
مهار توپ با یک دست و لبخند هائی که برای حریف ویرانگر تلقی می شد،در خاطر تک تک ایرانیان نقش بسته است.
 
  بله آل پاچینوی فوتبال ایران کسی نیست به جز" احمدرضا عابدزاده."
 
اما اکنون سالهاست که از روزگار اوج این اسطوره فوتبال می گذرد و گویا ما هم همراه زمانه عقاب آسیا را از یاد برده ایم.
 
به راستی چرا ما چنینیم؟آیا اکنون از خود می پرسیم که احمدرضا کجاست؟چه می کند؟
شاید او هم اکنون چشم انتظار سلام من و توست تا با لبخندی کوچک و چند جمله تقدیرآمیز ، غم این سالیان را فراموش کند.
آیا یک شاخه گل یا یک نامه محبت آمیز نمی توانستیم برای او بفرستیم؟حال مراسم بزرگی مثل آنچه که هالیوود برای آل پاچینو گرفت، پیشکش!
عابدزاده شاید تنها بازیکنی باشد که  نزد دو آتیشه های استقلال و پرسپولیس محبوبیت خاصی دارد و در یک مجموعه وسیعتر می توان گفت: مردم ایران هیچگاه رشادتهای او را از یاد نخواهند برد.
 
حتما شما هم با من موافقید که تیم ملی ایران تا سالیان سال دیگر چنین دروازه بانی به خود نخواهد دید.درست به خاطر دارم وقتی که عابد زاده رسما از فوتبال خداحافظی کرد یکی از روزنامه های کشور تیتر زد: خداحافظ دستهای مطمئن! واقعا هم وقتی احمدرضا رفت دستهای مطمئن هم از دروازه تیم ملی رفت.
 
 
 
                                          
            
 
 
                                                                                         
                   
 
                         سوابق ورزشی احمدرضاعابدزاده:
 
 ۱- كسب 4 دوره قهرمانی همراه با تیم فوتبال پرسپولیس در لیگ باشگاه‌ها‌ی دسته اول ایران در سال 1996، 97، 98، 99 ( 2000 ) 
۲- قهرمانی لیگ دسته اول ایران همراه با تیم استقلال در سال 1989 (1990) 
۳- قهرمانی جام باشگاه آسیا همراه با تیم استقلال در سال 1990 
۴- قهرمانی جام حذفی با پرسپولیس در سال 1999 
۵- قهرمانی بازی‌ها‌ی آسیایی پكن در سال 1990 همراه با تیم ملی فوتبال ایران 
۶- حضور در جام جهانی 98 فرانسه همراه با تیم ملی فوتبال ایران 
۷- انجام آخرین بازی خود در روز چهارم تیر ماه 1377 مقابل تیم ملی فوتبال آلمان 
۸- انجام آخرین بازی خود در 30 فروردین ماه 1380 مقابل تیم فوتبال سپاهان اصفهان 
۹- ركورد حفظ دروازه (گل نخوردن) در سال 1996 به مدت 760 دقیقه 
۱۰- تام اصفهان، استقلال تهران، سپاهان اصفهان و پرسپولس تهران تیم‌ها‌یی است كه عابدزاده در آنها به بازی پرداخته است.
 
        به راستی ما برای آل پاچینوی فوتبال ایران چه کرده ایم؟....


|+|
نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 16:54
 

 

آل پاچینوی فوتبال ایران" قسمت اول"

   

        

 

 

در سینمای جهان – بویژه سینمای پر طرفدار هالیوود- رسم است که هر ساله برای یکی از بزرگان سینمای آن دیار مراسم گرامیداشتی برگزار می گردد.چندروزپیش ،دست اندرکاران سینمای هالیوود به منظور تجلیل از هنر پیشه محبوب سینمای آمریکا و جهان ،مراسم با شکوهی بر گزارکردند.تصاویر نشانگر آن بود که یک تقدیر تمام عیار از "آل بزرگ" به عمل آمد.

 

در این مراسم هنرمندان سرشناس دنیای هالیوود از هنرپیشگان سرشناس تا کارگردانان صاحب نام ، گاه با شوخی و گاه کاملا رسمی برای آل پاچینوی بزرگ سنگ تمام گذاشتند.

بی شک در آسمان سینمای هالیوود ستارگان بیشماری می درخشند ولی شهرت یک چیز است و هنر بازیگری و در عین حال ،محبوبیت یک چیز دیگر.از این روست که آل پاچینو جلوه ای خاص دارد:بازیگری توانمند که مردم به او علاقه فراوان دارند؛ صفتی که بسیاری از صاحبنامان هالیوود فاقد آن هستند.

 

 

بازیگرانی همانند آل پاچینو فقط در عرصه سینما و یا هنر خاصی وجود ندارند بلکه در دنیای ورزش و بویژه فوتبال  نیز می توان  نظایر او را دید.

 

بر این مبنا چندان دور از ذهن نیست که در میان فوتبالیست های ما هم ،ورزشکاران توانمند و محبوبی نظیر آل پا چینو وجود داشته باشند؛ بازیکنانی با توان فنی بالا و دارای محبوبیت عام در میان مردم.

 

اما ما برای آل پاچینوی فوتبال ایران چه کرده ایم؟

 

در نوبت بعدی آپدیت کردن وبلاگ به این موضوع بیشتر خواهم پرداخت.

 

|+|
نوشته شده توسط در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 0:46
ارتباط عاشقانه خبرنگار ایرانی با علی دایی!! 

 

اعترافات تکان دهندهکاملیا انتخابی فرد "

معشوقه علی دایی 

در روزنامه کویتی "القبس"

 

 
«كامليا انتخابي فرد»، خبرنگار روزنامه‌هاي «همشهري»، «زن» و «آفتاب‌گردون» با انتشار كتاب خاطرات خود كه به صورت مسلسل‌وار در يك روزنامه كويتي نيز منتشر مي‌شود، مدعي ارتباط عشقي ميان خود و علي دايي در هشت سال پيش شده است.

به گزارش بازتاب، اين روزنامه‌نگار كه چند سالي است با خروج از كشور در آمريكا اقامت دارد، با ادعاي اين‌كه با درخواست علي دايي از ايران به آلمان مهاجرت كرده بود، در خاطرات خود نوشته است: در خانه
علي دايي در آلمان به كلفت و معشوقه وي تبديل شده بود.

وي در ادامه خاطرات خود مدعي شده، در بازجويي‌هاي خود در ايران اعتراف كرده است كه تاكنون با 67 مرد رابطه داشته، اما اين اظهارات تحت فشار بوده است!

اين روزنامه‌نگار سابق كه مدتي براي راديو فردا نيز فعاليت مي‌كرد، درباره نحوه جدا شدن خود از علي دايي ادعا كرده است: «من و او [علي دايي] براي همديگر مناسب نبوديم، زيرا او از من انتظار داشت فقط در خانه‌داري شركت كنم و ضمن اين‌كه اصلا از ازدواج و نامزدي حرفي نمي‌زد. از من مي‌خواست به كار روزنامه‌نگاري برنگردم كه معلوم بود قصد داشت مرا از جهاني كه داشتم، به عامل شست‌و شوي لباس‌هاي ورزشي‌اش و منشي خودش تبديل كند و يا حتي از اين‌كه نمي‌توانم با غذاي خوب از او پذيرايي كنم، گله مي‌كرد. به هنگام مشاهده اين وضعيت از وي درخواست كردم كه به ايران بازگردم و او نيز موافقت كرد و در ايستگاه قطار به من بسته پولي داد، اما من قبول نكردم و به تهران بازگشتم».

همچنین به گزارش خبرنگار فرارو، چندی پیش، نیک آهنگ کوثر، کاریکاتوریست نشریات اصلاح طلب که چند سالیست در کانادا اقامت دارد، مدعی شده بود خبرنگار یادشده، با استفاده از جاذبه های جنسی تبدیل به دامی شده بود که بسیاری از روزنامه نگاران پس از ارتباط نا مشروع با وی، مجبور به پذیرش شرایط خاصی می شدند. 

همچنین روزنامه اعتماد دراین باره نوشت این کتاب با نام «با افشاي حقيقت خودت را نجات بده» چندی پیش به زبان انگلیسی چاپ شده بود اما نکته اينجا است که روزنامه «القبس» چاپ کويت با خريد کپي رايت چاپ، اين کتاب را به صورت پاورقي روزانه در صفحات خودش چاپ مي کند. در شماره 27 آوريل اين روزنامه يک صفحه به خاطرات «کاملیا» با آقاي فوتباليست اختصاص داده شده که در اينجا شما بخشي از آن را مي خوانيد.
 
 
« مادرم به من گفت «کاملیا» تو خانم بسيار خوش شانسي هستی، زيرا "علی دایی" از ميان تمام دختران ايراني عاشق تو شده است. چند روز پيش از آن زنگ منزل ما به صدا درآمده بود و من پس از دقايقي خود را روي مبل رو به روي"علی" ديدم که پيشنهاد ازدواج با من را مطرح کرد و حتي قول داد در صورت ازدواج با او براي برادرم در باشگاه مشهوري کاري پيدا کند. در آن روزها محبوبيت زيادي داشت و هر روز صدها عکاس و خبرنگار در اطراف منزل ما جمع مي شدند. روابط ما در اوايل بسيار گرم و حسنه بود و حتي پس از برد ايران مقابل استراليا، من اولين کسي بودم که با دایی تماس گرفتم و تبريک گفتم. من حتي بنا به دعوت"علی" به آلمان رفتم. او حتي يک بار با يکي از بازيکنان ايراني که او هم در آلمان و همسايه او بود بنا به دعوت او به يک کافي شاپ آمد. آن روز من نيز همراه "علی" بودم اما "علی"در آن ديدار هنگامي که مي خواست مرا به دوستش معرفي کند مرا دوست دایی اش معرفي کرد. او از من مي خواست که تنها خانه داري کنم و روزنامه نگاري را کنار بگذارم که اين هم با روحيات من سازگار نبود. البته هنوز يک مساله ديگر هم براي من عجيب است و آن اينکه او تقريباً هر روز مرا به رستوران مي برد، اما هيچ گاه مرا به سينما نبرد. پس از مشاهده اين رفتارهاي دوگانه"علی"بود که تصميم گرفتم از او جدا شوم و به سفارت امريکا در آلمان رفتم تا ويزاي سفر به امريکا را دريافت کنم. در روزي که داشتم از "علی" جدا مي شدم او در ايستگاه قطار مي خواست بسته پولي به من بدهد، اما من قبول نکردم.»
 
 
نویسنده وبلاگ: باور کنید وقتی که عصر دوشنبه هشتم مرداد این خبر بر روی "سایت بازتاب" آمد بهت زده شده بودم....... آخه برام قابل هضم نبود.اونهم کسی که به تازگی عضوکمیته فوتبال فیفا شده.
امیدوارم که آقای دایی بیاد و تکذیب کنه!!
اگر این مطلب واقعیت داشته باشه که از طریق یک روزنامه کویتی فاش شده کلی به فوتبال کشورمون ضربه وارد میشه.از هر کسی انتظار رو داشتم جز علی دایی شخصیتی که با بقیه فوتبالیست ها از زمین تا آسمون فرق داشت.
به نظر من دستگاه دیپلماسی باید وارد عمل بشه و از صحت و سقم این خبر منتشر شده از روزنامه عرب زبان "القبس" مطلع بشه. احتمالا علی دایی فردا یا پس فردا از طریق وزارت خارجه این مطالبی رو که در این روزنامه چاپ شده پیگیری کنه.
 
فقط می گم آقای دایی اگر این مطالب واقعیت داشته باشه به مردم چه جوابی داری بگی؟به اون جوانانی که تو رو به یک چشم دیگه می دیدند چه جوابی داری بگی؟
آقای دایی به هر حال طرفداران شما انتظار بیشتری از شما داشتند.حالا اگر یک فوتبالیست دیگه اینکارها رو می کرد زیاد برای مردم مهم نبود اما شما که فردی تحصیلکرده و آکادمیک هستید و الان هم که عضو کمیته فوتبال فیفا شده اید می دونید اگر این خاطرات ثابت بشه موقعیت شما در فیفا هم به خطر می افته!!
 
نمی دونم نظر شما چیه؟ آیا براتون قابل هضمه؟

 

|+|
نوشته شده توسط در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 3:39